نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

هجرت سرنوشت ساز

گفتگو با حبیب الله عسگراولادی

 

حدود یك ساعت گذشت و امام تشریف آوردند، وضو گرفته بودند. وقتی نشستند به تهجد مشغول شدند و آرامش خاصی داشتند. اما همگی ما نگران بودیم كه وقتی وارد مرز می شویم نكند هواپیمای ما را بزنند. عمدتاً یك وضع روحی فوق‌العاده بدی داشتیم، كسی در چهره اش رنگی نبود غیر از امام كه آرامش خاصی داشتند و مشغول ذكر بودند. وقتی از مرز تركیه وارد ایران شدیم، یكی دو هواپیمای فانتوم اطراف هواپیمای ما را احاطه كردند، نگرانی همه ما بیشتر شد، اما الحمدلله اتفاقی پیش نیامد و آن هواپیماها هم رفتند.

 
حركت امام به سمت ایران باید در روز پنجم بهمن صورت می‌گرفت ولی چون فرودگاه مهرآباد بسته بود، پرواز انجام نشد. امام در روز نهم فرمودند كه ما به تهران می­رویم. خدمت ایشان عرض كردند كه آقا راه بسته است و ممكن است وقتی از مرز ایران وارد شدیم ما را بزنند، ولی امام مصمم بود كه به ایران بازگردد. روز دهم دوستان تلاش كردند و دو هواپیما تهیه كردند. امام پرسیدند كه مگر چه تعدادی هستیم، عرض كردیم تعدادمان از یك هواپیما بیشتر است و ناچار شدیم دو تا هواپیما بگیریم. امام فرمودند یك هواپیما كافی است، تعدادی را كم كنید. آن روز من در همان چمن رو به روی منزل حضرت امام نشسته بودم كه شهید عراقی با یك حالت ناراحت و بغض كرده پیش من آمد و گفت: «می­دانی چه شده؟» گفتم: «چه شده؟» گفت: «من و تو را از هواپیما حذف كردند. من كه نمی­توانم تحمل كنم امام سوار هواپیما بشود و من همراه او نباشم. این هواپیما هواپیمای شهادت است و من باید همراه ایشان باشم». من هم كمی ناراحت شدم و به ایشان گفتم: «من نمی­دانم چه می‌شود ولی می­دانم امام قولی كه داده، بی‌اساس نیست». شهید عراقی گفت: «مگر چه قولی داده­اند؟» گفتم: «فرموده بمانید، ان‌شاءالله با هم می­رویم». من به اینكه با امام هستیم شك ندارم». ایشان گفت: «تو به این چیزها خیال خودت را راحت و خوش كن و رفت». هنوز یكی دو ساعت نگذشته بود كه شهید عراقی شادمان پیش من آمد و گفت: «می­دانی چه شده؟» گفتم: «نه! چه شده؟» گفت: «امام وقتی فهرست كسانی كه قرار بود سوار هواپیما بشوند را دیدند، چند نفر را حذف كردند و من و تو را به لیست اضافه كرده­اند؛ حتی جای نشستن را مشخص كرده­اند، صندلی سوم پشت سر خودشان». گفتم: «من كه به شما عرض كردم امام قول داده و می­دانستم امام بی‌پایه و اساس قول نمی­دهد».
غروب یازدهم بهمن برای حركت به سمت ایران به فرودگاه رفتیم. جمعیت زیادی از كشورهای مختلف اروپایی و اسلامی آنجا جمع بودند و یكپارچه ابراز احساسات می­كردند. وارد هواپیما كه شدیم امام در صندلی جلوی هواپیما نشستند و بنده هم صندلی سوم پشت سر امام. هیچ كاری هم نداشتم و فقط حالات امام را نگاه می­كردم، ولی شهید عراقی و حاج سید احمد آقا دو یار و مددكار و دو بازوی امام بودند. شهید عراقی با اینكه جایش كنار من بود، از اول پرواز تا آخر پرواز ننشست و پیوسته مشغول خدمت بود. مقداری از شب كه گذشت خلبان آمد خدمت امام و عرض كرد كه اگر میل داشته باشید، می­توانید بروید و بر روی تخت من استراحت كنید. خوب بعضی از كسانی كه در آنجا بودند، از روی نگرانی كه نكند برای امام نقشه­ای كشیده باشد، گفتند كه مصلحت نیست و امام نباید برود و بعضی هم گفتند كه خود امام باید تصمیم بگیرند. امام فرمودند: می­روم كمی استراحت كنم. من و تعدادی دیگر حركت كردیم كه همراه ایشان برویم، امام فرمودند: همه سر جای خود بمانید و لازم نیست. فقط سید احمدآقا و شهید عراقی ایشان را به محل استراحت بردند كه امام به آنها نیز فرموده بود بروید و آنها نیز بیرون آمدند، ولی همگی مراقب بودیم. حدود یك ساعت گذشت و امام تشریف آوردند، وضو گرفته بودند. وقتی نشستند به تهجد مشغول شدند و آرامش خاصی داشتند. اما همگی ما نگران بودیم كه وقتی وارد مرز می­شویم نكند هواپیمای ما را بزنند. عمدتاً یك وضع روحی فوق‌العاده بدی داشتیم، كسی در چهره­اش رنگی نبود غیر از امام كه آرامش خاصی داشتند و مشغول ذكر بودند. وقتی از مرز تركیه وارد ایران شدیم، یكی دو هواپیمای فانتوم اطراف هواپیمای ما را احاطه كردند، نگرانی همه­ی ما بیشتر شد، اما الحمدلله اتفاقی پیش نیامد و آن هواپیما­ها هم رفتند. با فاصله‌ی كمی خبرنگارهایی كه در انتهای هواپیما سوار بودند، برای مصاحبه به قسمت جلو و خدمت امام آمدند. یك خبرنگار كه شاید آمریكایی بود، پرسید: «شما به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، لطفاً بگویید چه احساسی دارید؟» امام فرمودند: «هیچ». این خبرنگار خیال كرد كه یا حرفش را نتوانسته است برساند یا بد ترجمه كرده و یا امام متوجه نشده­اند سؤالش چه بوده، برای همین مجدداً پرسید: «شما در طول تاریخ ایران به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، از این ورود مقتدرانه چه احساسی دارید؟» وقتی كه ترجمه كردند امام فرمودند: «هیچی» و آهسته ادامه دادند، «الا ان اقیم حقا و ابطل باطلاً»؛ مگر اینكه حقی را استوار كنم و باطل را سرنگون سازم.
 

منبع:خاطرات حبیب الله عسگراولادی، تدوین سید محمد كیمیافر، تهران:مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1389، صص236-234.




ديدگاه ها : 0 نظرات

نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

نقش امام در پیروزی انقلاب

گفتگو با دكتر فریدون سیامك نژاد

نقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌ها یك تفاوت كلی و ماهوی دارد و آن نقش رهبری دینی و مرجعیت شیعه و اسلامی‌بودن آن است. حضرت امام(ره) هیچ موقع مبارزه‌ی مسلحانه را تأیید نكردند. ایشان اعتقاد داشتند انقلاب حتماً باید اسلامی باشد برای اینكه اسلام در فرهنگ مردم ریشه دوانده است اصالت دارد و انقلاب حتماً باید مردمی باشد و ما نتایج این مردمی‌بودن انقلاب را به وضوح دیدیم. اگر امام نبود این انقلاب به نتیجه نمی‌رسید. یكی از دلایل من این است كه وقتی حضرت امام یك كلام گفت كه شاه باید برود و سر حرفش هم پافشاری كرد، افراد زیادی كه خیلی مبارز و روشنفكر هم بودند، گفتند این شعار خیلی بزرگی است، سخت است، زمان می‌برد و نمی‌شود. ولی حضرت امام سر حرفشان ایستادند و موفق هم شدند

 

 

كمیته ی استقبال

كمیته ی استقبال كمیته ای بود كه برای استقبال از تشریف فرمایی حضرت امام تشكیل شد و تقریبا توسط عمده ی افراد مذهبی و زندانیان سیاسی سابق بوجود آمد.و تقریبا همه ی زندانیان سیاسی آزاد شده یا افرادی كه به هر شكلی سابقه ی مبارزه داشتند مجموعه ای بودند كه در كمیته ی استقبال فعالیت می كردند.آن موقع به هیچ وجه همانند بحث های كنونی راست و چپ و خط و خطوط وجود نداشت جملگی حول یك محور جمع شده كه كه آن محور اسلام و حضرت امام بود وجه اشتراك همه ی گروه ها اعتقاد به راه حضرت امام و عقیده به انقلاب اسلامی بود از افراد نهضت آزادی گرفته تا موتلفه ی اسلامی و سایر گروه ها ی مذهبی شركت داشتند خوشبختانه از دلایلی كه انقلاب توانست روی پای خودش بایستد درآن مقطع یك دلی و یك رنگی همه ی نیروها و مدیریت قوی امام (ره) بود حضرت امام به شعارهایی كه می دادند اعتقاد داشتند و عمل می كردند ساده زیستی و طرفداری از مستضعفین از مهم ترین شعارهای حضرت امام بود تا پایان عمرشان به آنها پایبند بودند به اعتقاد من از زمانی كه كمیته ی استقبال از حضرت امام تشكیل شد همه چیز انقلاب سازماندهی شد و سامان گرفت و دیگر دولت بختیار كاری از پیش نبرد چون مسائل انقلاب از آنجا هدایت می شد بعد از تشكیل كمیته تا دو ماه بعد از پیروزی و تا زمانی كه حضرت امام به قم رفتند تصمیم گیرنده كمیته بود من هم كه از نهاوند آمدم عضو كمیته ی استقبال شدم در روز تشریف فرمایی حضرت امام روی سقف یك مینی بوس در میدان 24 اسفند (میدان انقلاب كنونی ) ایستاده بودم و دختر نه ماهه ام را روی دوشم گرفته بودم

نقش امام در پیروزی انقلاب

انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌ها یك تفاوت كلی و ماهوی دارد و آن نقش رهبری دینی و مرجعیت شیعه و اسلامی‌بودن آن است. حضرت امام(ره) هیچ موقع مبارزه‌ی مسلحانه را تأیید نكردند. ایشان اعتقاد داشتند انقلاب حتماً باید اسلامی باشد برای اینكه اسلام در فرهنگ مردم ریشه دوانده است اصالت دارد و انقلاب حتماً باید مردمی باشد و ما نتایج این مردمی‌بودن انقلاب را به وضوح دیدیم. اگر امام نبود این انقلاب به نتیجه نمی‌رسید؛ این را به ضرس قاطع می‌گویم حالا اگر كسی مخالف است یا انقلاب اسلامی را نشناخته یا شخصیت حضرت امام را نشناخته است. یكی از دلایل من این است كه وقتی حضرت امام یك كلام گفت كه شاه باید برود و سر حرفش هم پافشاری كرد، افراد زیادی كه خیلی مبارز و روشنفكر هم بودند، گفتند این شعار خیلی بزرگی است، سخت است، زمان می‌برد و نمی‌شود. ولی حضرت امام سر حرفشان ایستادند و موفق هم شدند. امام به خاطر یك نكته كه كمتر در رهبران بزرگ جهان دیده می‌شود موفق شدند و آن اعتقاد قلبی به نقش مردم در پیشبرد انقلاب بود. به اعتقاد من امام‌خمینی(ره) اعتقاد شدید و راسخی به مردم و نیروی مردم داشتند و علت اینكه مردم به ایشان عشق می‌ورزند در همین نكته بود كه آنها فهمیده بودند كه امام به مردم علاقه‌ی شدید دارد و شما كمتر رهبری در دنیا می‌بینید كه این‌قدر ارتباطش با مردم مستحكم باشد. واقعاً در طول تاریخ بعد از ائمه‌ مثل حضرت‌امام نداشتیم. درست است كه ما مصلحان دینیمثل سیدجمال‌الدین اسدآبادی  و دكتر شریعتی و... داشتیم و كارهای زیادی هم انجام دادند، ولی واقعاً هیچ‌كدام حضرت امام نمی‌شدند. حقیقتاً بی‌مانند بود و اگر پایمردی ایشان نبود انقلاب به این زودی به پیروزی نمی‌رسید. كمااینكه خیلی از رهبران مبارز با سابقه‌ی زندان‌های طولانی و با فعالیت‌های روشنفكری موفق نشدند. اصلاً كسی فكر نمی‌كرد كه امام بتوانند چنین انقلابی را این‌گونه رهبری نمایند و آن را به سرانجام برسانند.  

 

 

منبع: رضا بسطامی و عباس آقایی، خاطرات دكتر فریدون سیامك نژاد، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، صص51-48 و صص102-101.




ديدگاه ها : 0 نظرات

نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

روز 12 بهمن هواپیمای حامل امام در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست قبل از اینكه امام از داخل ترمینال بیرون بیایند دیدم كه مجاهدین خلق در میان روحانیون ایستاده اند به همین دلیل روی پله¬ها رفتم و گفتم صف اول باید روحانیون باشند برای اینكه كارم را تكمیل كنم رفتم دست اسقف مانوكیان، خلیفه ارامنه را كه در صف سوم بود گرفتم و به صف اول آوردم و به این ترتیب مجاهدین صفوف دوم و سوم رفتند...

 

 

در 26 دی 1357، محمدرضا شاه پهلوی ناچار به خروج از ایران شد. امام كه دولت بختیار را غیر قانونی اعلام كردند و شورای انقلاب را تشكیل داده بودند با فرار محمدرضا شاه از ایران، آماده عزیمت به میهن اسلامی شدند. بختیار فرودگاه ها را بست و پرواز امام یك هفته به تأخیر افتاد اما سرانجام روز 12 بهمن 1357 حضرت امام پس از 15 سال تبعید به ایران بازگشتند. ورود امام به میهن با استقبال میلیون ها نفر از تهران و سایر نقاط كشور روبرو شد.

محسن رفیق دوست راننده اتومبیلی كه امام را از فرودگاه به بهشت زهرا برد در این باره چنین روایت می كند:«بزرگان شورای انقلاب خبر دادند كه امام 12 بهمن به میهن بازخواهند گشت و در جلسات شورای انقلاب بازرگان با بختیار برای تحویل فرودگاه مهرآباد و هرچه بهتر برگزار كردن مراسم استقبال رایزنی هایی كرده بودند. روز دهم رفتیم و ترمینال شماره یك فرودگاه مهرآباد را تحویل گرفتیم ... شب یازدهم بهمن بچه های اسكورت به منزل ما آمدند ولی چون منزل ما گنجایش آنها را نداشت به خانه باجناقم در خیابان 17شهریور رفتیم و شب را در آنجا گذراندیم. شهید محمد بروجردی رئیس اسكورت با افرادش آنجا بودند...صبح زود از خواب برخاستم و ماشین بلیزر را روشن كردم و پس از خواندن آیت الكرسی و ان یكاد به سوی فرودگاه به راه افتادم. ساعت 6به فرودگاه رسیدم هنوز كسی نیامده بود ولی دیدم كه دو نفر پاسبان از نیروهای خودمان جلوی در فرودگاه ایستاده­اند كه آنها را مرخص كردم چون قرار نبود آن روز كسی در آن مكان باشد زیرا برای استقبال كنندگان كارت فرستاده بودیم و قرار نبود هر كسی به داخل فرودگاه وارد شود. نیروها را جلوی در متمركز كردیم، سپس فرودگاه را سامان دادیم و به تدریج میهمانان هم آمدند. روز 12 بهمن هواپیمای حامل امام در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست قبل از اینكه امام از داخل ترمینال بیرون بیایند دیدم كه مجاهدین خلق در میان روحانیون ایستاده اند به همین دلیل روی پله­ها رفتم و گفتم صف اول باید روحانیون باشند برای اینكه كارم را تكمیل كنم رفتم دست اسقف مانوكیان، خلیفه ارامنه را كه در صف سوم بود گرفتم و به صف اول آوردم و به این ترتیب مجاهدین صفوف دوم و سوم رفتند ما پیوسته اخبار مربوط به فرود هواپیما را از برج مراقبت می­گرفتیم و با آنها در ارتباط بودیم. وقتی هواپیما به زمین نشست ابتدا قرار نبود كسی به روی باند برود و فقط آقای مطهری رفتند و باایشان هم امام پایین آمدند بعد از آن امام به سالن كوچكی كه در چند متری محوطه باند بود و ما به زور آن را خالی نگه داشته بودیم تشریف آوردند. اما توقف امام در آن مكان كوچك نه میسر بود و نه امكان اینكه امام را از اینجا بیرون ببریم وجود داشت چون مردم هم بیرون می آمدند و مانع سوار شدن ایشان می شدند. بنابراین تصمیم گرفتیم امام را دوباره به باند ببریم تا بعد ماشین را به سوی باند بیاورم. امام چند دقیقه صحبت كردند و گفتند كه وعده ما بهشت زهرا. من هم رفتم ماشین را كنار باند آوردم همان لحظه دیدم امام و حاج سید احمد آقا سوار یك بنز شدند كه متعلق به نیروی هوایی بود بلافاصله رفتم و ضمن عرض ادب گفتم كه آقا شما قرار است در این ماشین بنشیند آقا فرمودند چه ضرورتی دارد؟ گفتم:این ماشین كوتاه است و جمعیت زیاد بنابراین ما یك ماشین بلند برای شما در نظر گرفته­ایم كه مردم بتوانند شما را ببینند. در همین زمان شهید عراقی به امام گفتند:آقا شما تشریف بیاورید عقب این ماشین سوار شوید. بنابراین امام از آن ماشین پیاده شد. قرار بود آیت الله مطهری در صندلی عقب كنار امام بنشیند و حاج احمد آقا كنار دست من و هاشم صباغیان هم بی سیم به دست پشت سر امام اوضاع را كنترل كند. اما آقای مطهری گفتند می خواهند خودشان به بهشت زهرا بروند ولی امام اجازه نداد. صباغیان سوار شوند و فرمودند فقط من و احمد كس دیگری در این ماشین نباشد.امام صندلی جلو كنار من نشستند و حاج احمدآقا هم صندلی عقب. در طول مسیر امام در حالی كه لبخند محبت آمیز بر لبانشان بود و مدام به احساسات مردم با لبخند و تكان دادن دست پاسخ می­داد نشسته بودند... وقتی كه به بهشت زهرا رسیدیم مردم گاهی خودشان ماشین را حركت می­دادند ... تااینكه به نقطه آخر رسیدیم كه امام قرار بود پیاده شوند و از قرار معلوم بچه ها هماهنگ كرده بودند كه هلی­كوپتر بیاورند و در 500متری آخرین محل توقف بلیزر قرار دهند. حاج احمد آقا در انتهای خیابان شهید رجایی بی هوش شد و بعد از مدتی به هوش آمد. حال من هم چند بار به هم خورد ولی امام كاملا سالم و با نشاط بودند. در بهشت زهرا قرار بود امام به قطعه 17 بروند ولی با ازدحام جمعیت این كار ممكن نبود آنجا متوسل به حضرت زهرا(س) شدم كه نجاتم دهد. یكباره دیدم آقای ناطق نوری بدون عبا و عمامه روی دست مردم به طرف ما آمد. من در طرف خودم را بازكردم و به او گفتم به امام بگویید بیرون نروند ایشان رفتند و به امام گفتند چند لحظه منتظر باشید تا نزدیك هلی كوپتر برویم اما امام دائما اصرار می كردند مردم را بیشتر از این منتظر نگذارید.. ماشین خاموش شده بود تا اینكه عده ای از جوانان یا كریم گویان ماشین را بلند كردند و نزدیك هلی كوپتر بردند. آقای ناطق بالای پله هلی كوپتر رفت من هم امام را بغل كردم و دستش را به دست آقای ناطق دادم بعد حاج احمد آقا وارد شد و در آنجا یكی از جوانها پایش را روی سینه من گذاشت و داخل هلی كوپتر رفت. خستگی رانندگی در مسیر متراكم و درد سینه باعث شد بیهوش شوم وقتی به هوش آمدم دیدم برادران صالحی و دكترعارفی پزشك مخصوص امام به من تنفس می دهند و امام هم فریاد می زنند :«من دولت تعیین می كنم من توی دهن این دولت می زنم» بعد ازاینكه به هوش آمدم همراه با برادران به مدرسه رفاه برگشتیم تا اوضاع را مرتب كنیم.




ديدگاه ها : 0 نظرات

نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

دوشنبه 9 بهمن 1357
دوشنبه 9 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

سه شنبه 10 بهمن 1357
سه شنبه 10 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

چهارشنبه 11 بهمن 1357
چهار شنبه 11 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

پنجشنبه 12 بهمن 1357
پنجشنبه 12بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 شنبه 14 بهمن 1357
شنبه 14 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 يكشنبه 15 بهمن 1357
يكشنبه 15 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 دوشنبه 16 بهمن 1357
دوشنبه 16 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

سه شنبه 17 بهمن 1357
سه شنبه 17 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 چهارشنبه 18 بهمن 1357
چهارشنبه 18 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 پنجشنبه 19 بهمن 1357
پنجشنبه 19 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 شنبه 21 بهمن 1357
شنبه 21 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 يكشنبه 22 بهمن 1357
يكشنبه 22 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد

 

 دوشنبه 23 بهمن 1357
دوشنبه 23 بهمن 1357  -  براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر كليك كنيد




ديدگاه ها : 0 نظرات

تعداد کل صفحات : 2 1 2